نامه هاى ارسال شده: 987                                                                          ارسال نامه
  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  20  21  22  23  24  25  26  27  28  29  30  31  32  33  

 اسم:
 کشور:
نامه: سلام خیلی کوچولو بودی اذیتت کردن من دوستت دارم


 اسم: آوین حاجی علی زاده
 کشور: ایران
نامه: سلام علي اصغر اسم من آوین است. من پنج سالمه. روزعاشورا با باباومامانوداداش رفتیم عزاداری امام حسین ویاران باوفایش من وبچه ها لباس علي اصغرهامونو با سربندش پوشیده بودیم تا برا تو كه فقط شش ماه داشتي و تو دشت كربلا شهيد شدي گريه كنيم.مامانم ميگه:تو كوچيكترين شهيد كربلايي كه ظهر عاشورا با تير سه شاخه شهيد شدي.اونوقت خوني كه از گلوي قشنگت اومد بابات مشتي از اونو به آسمون پرت كرد حتي قطره اي هم به زمين نيومد. فرشته ها خونت رو پيش خدا بردن.علي جون تو كوچولويي ولي برا ما بچه ها يه قهرمان بزرگي والگو هستی


 اسم: علي اصغر محبوبي
 کشور: ايران طبس
نامه: سلام طفل شش ماهه علي اصغر .هر چي داريم از شما وخاندان پاك شما ست .دوستت دارم ورهرو راهت هستم.


 اسم: زهرا ياراحمدي
 کشور: ايران
نامه: سلام به دردانه امام حسين عليه السلام ،به کدامين گناه تو را شهيد کردند. آقا جان از شما مي خواهم حاجات همه را برآورده بخير کني و خيلي شما رو دوست دارم من 8 سال دارم خيلي دوست دارم آقا جان


 اسم: ایدا
 کشور: ایران
نامه: سلام برتو ای کشته ی فتاده به هامون جانم فدای تو اگر من در آن روز بودم مطمن بودم که باید برای سرورم حسین فدا شوم اکنون که چنین فرصتی نداشته ام می توانم یاد شمارا تا آخر عمر زنده نگه دارم وبادیگران نیز درباره شما سخن بگویم تا هم خودم وهم دیگران تورا بهتر بشناسند واز آنچه بر تو در آن روز گذشته است آگاه شویم سلام برتو کوچکترین شهید دشت نینوا.


 اسم: لادن ومحمدآرین علی عمرانی
 کشور: ایران
نامه: یاعلی اصغر ای کلیدحاجات ومناجات من نمی دانم صدای من رامی شنوی یانه ولی کلی باهات حرف دارم چون کودکی 8ساله ام مرادریاب خیلی دوستون دارم


 اسم: ملينا ميرعبداله
 کشور: ايران
نامه: بنام خدا سلام به علي اصغر پاک ومهربون مي خواهم بياي پيشم تابگويم بي نهايت دوستتون دارم


 اسم: فاطمه یاراحمدی
 کشور: ایران
نامه: کودک میان خیمه دلش بی‌قرار آب امّا به دست دشمن سرکش مهار آب چندین بنفشه بین حرم رو به قبله، حیف بی سر میان معرکه خفته سوار آب چشمان دخترک به سوی نهر علقمه است یعنی که می‌کشد به خدا انتظار آب لب را به شکوه باز نمود و به گریه گفت با ما نبود جان پدر این قرار آب گر تشنه لب به خیمه بمیرد برادرم گردد سیاه در دو جهان، روزگار آب وقتی خبر رسید عمو تشنه شد شهید دیگر نبود بر لب دختر شعار آب


 اسم: محمد صادق
 کشور: ايران
نامه: ورشيد عاشورا، از اوج آسمان، حرارت را بر كربلا مي باريد. از ابتداي صبح، فرياد و نالة كودكان، از خيمه ها برپا بود. صداي واعطشا، كربلا را شرمنده كرده بود. آنجا، گوشة خيمة رباب، كودكي شيرخوار، در آغوش مادر، بي تابي مي كرد. با گريه اش، گويا آب مي خواست. تشنه بود. اما مادر از او تشنه تر. شيري هم نداشت تا كودك را قدري آرام كند. عصر عاشورا، حسين به خيمه ها آمد. براي خداحافظي. اهل حرم گرداگرد حسين حلقه زدند. تشنگي يادشان رفته بود. اين بار در فراق حسين اشك مي ريختند. در اين هياهو، حسين به خيمة رباب رفت تا با همسر و فرزند شيرخوارش وداع كند. علي اصغر با ديدن بابا، دست و پا تكان داد. حسين او را در آغوش گرفت. علي اصغر آرام شد. رباب نگاهي به حسين افكند. گويي با نگاهش از حسين، آب طلب مي كرد. اما نه براي خود. براي اين طفل معصوم. حسين فرمود: «او را به نزد لشكر مي برم تا شايد سيرابش كنند.» به نزد سپاه عمر سعد آمد. علي را به روي دست گرفت و فرياد زد: «اي لشكر ستم سيرت، شما با من نبرد مي كنيد. اين كودك شيرخوار، تشنه است. او را از من بگيريد و سيرابش كنيد و به من بازگردانيد.» آه! عجب صحنه اي! حسين، اينك با كودكي در آغوش به ميدان آمده. ديگر يار و ياوري براي او نمانده؟ آسمان و زمين دارند اين صحنه را تماشا مي كنند. اينك، حسين است و علي اصغر و يك لشكر. با او چه مي كنند؟ آيا كودكش را سيراب خواهند ساخت؟ اينكه خواستة مهمي نيست. حتماٌ اجابت مي كنند. علي اصغر، لب تشنه، با گوشة چشمان كوچكش، لشكر را نظاره كرد. نامردماني را كه تشنة خون پدرش بودند. نگاهش را سوي پدر برگرداند. چشمان ملتمس بابا را ديد كه در ميان لشكر، بدنبال يك جوانمرد مي گشت تا اميدش را نااميد نسازد. لبهاي خشكيدة بابا را ديد كه مانند دو چوب خشك، برهم مي خوردند. صورت زخمي و خونين بابا را نظاره مي كرد. چهرة خسته و مظلوم پدر را مي ديد. و حسين، با شرمساري چهرة تشنة علي اصغر را تماشا مي كرد. علي و بابا محو تماشاي يكديگر بودند كه ناگهان حسين پاسخ خود را دريافت كرد. تيري سه شعبه از كمان حرمله رها گرديد و گلوي نازنين علي اصغر را دريد. زضرب تير، چنان دست و پاي خود گم كرد كه خواست گريه كند، جان آن تبسم كرد آخرين و كوچكترين سردار حسين نيز، با شربت شهادت، سيراب شد. حسين، دست خود را از خون گلوي اصغر پر كرد و بر آسمان افشاند و قطره اي از آن بر زمين باز نگرديد. اشك از چشمانش جاري شد و فرياد زد:«علي جان! خدا لعنت كند قومي را كه تو را كشتند.» اينك حسين، ميان ميدان كربلا مانده. نه تاب ايستادن دارد و نه توان بازگشتن به خيمه ها را. آرام، اصغر را به پشت خيام برد. با شمشير قبر كوچكي حفر نمود و ميوة دلش را در ميان قبر گذاشت. صداي ناله اي او را به خود آورد. رباب بود كه با اشكهاي خويش، كودك شيرخوارش را بدرقه مي كرد. اي سردار كوچك حسين! اي علي اصغر! امشب دست توسل به دامان تو بسته ايم. با دستان كوچكت، گره از كار ما بگشا.


 اسم: ثمین اسدزاده
 کشور: ایران
نامه: سلام تو مثل خواهر کوچولوی منی مگه نه؛آخه من یه آجی دارم که هم سن توئه حرف هم نمی زنه فقط می خنده با خند هاش دنیا رو مسحور میکنه خیلی معصوم و بیگناهه وقتی اون رو می بینم به یاد تو می افتم همیشه از مامانم میخوام داستان تو رو واسم تعریف کنه ولی نمیدونم چرا و به چه جرمی تو رو شهید کردن اما شهادت تو درس بزرگی به همه تاریخ داد خون تو به جای زبونت حرف های معنی داری زد دعا کن ما بچه ها مثل تو پاک باشیم منم دعا میکنم اونا که دلشون از سنگ بود رو خدا ببره جهنم امام زمانم زودتر بیاد تا انتقام خون شما رو بگیره


 اسم: علي اكبر زينت بخش
 کشور: ايران
نامه: نمي دانم چگونه نامه ام را اغاز كنم اخر بغض در گلويم فشرده شده فقط مي توانم با بغضي درگلو بگويم سلام كوچكترين شهيد دشت كربلا سلام برتو و خاندان بزرگوار تو اسم من علي اكبر من هم مثل شما كوچكم مي دانم معناي تشنگي را مي دانم اگر تشنه باشي اشكي هم در چشم نداري مي دانم اگر گريه كني ر همه مي خواهند تو را ارام كنند وهمه همه را مي دانم مي دانم كه تو از دست رسول خدا سيراب شدي اي علي اصغر كمكم كن تا من هم مانند برادر تو باشم تا با دشمنان شما مبارزه كنم دوستت دارم اقاي من


 اسم: الهه محمدي زاده
 کشور: ايران
نامه: خورشيد عاشورا، از اوج آسمان، حرارت را بر كربلا مي باريد. از ابتداي صبح، فرياد و نالة كودكان، از خيمه ها برپا بود. صداي واعطشا، كربلا را شرمنده كرده بود. آنجا، گوشة خيمة رباب، كودكي شيرخوار، در آغوش مادر، بي تابي مي كرد. با گريه اش، گويا آب مي خواست. تشنه بود. اما مادر از او تشنه تر. شيري هم نداشت تا كودك را قدري آرام كند. عصر عاشورا، حسين به خيمه ها آمد. براي خداحافظي. اهل حرم گرداگرد حسين حلقه زدند. تشنگي يادشان رفته بود. اين بار در فراق حسين اشك مي ريختند. در اين هياهو، حسين به خيمة رباب رفت تا با همسر و فرزند شيرخوارش وداع كند. علي اصغر با ديدن بابا، دست و پا تكان داد. حسين او را در آغوش گرفت. علي اصغر آرام شد. رباب نگاهي به حسين افكند. گويي با نگاهش از حسين، آب طلب مي كرد. اما نه براي خود. براي اين طفل معصوم. حسين فرمود: «او را به نزد لشكر مي برم تا شايد سيرابش كنند.» به نزد سپاه عمر سعد آمد. علي را به روي دست گرفت و فرياد زد: «اي لشكر ستم سيرت، شما با من نبرد مي كنيد. اين كودك شيرخوار، تشنه است. او را از من بگيريد و سيرابش كنيد و به من بازگردانيد.» آه! عجب صحنه اي! حسين، اينك با كودكي در آغوش به ميدان آمده. ديگر يار و ياوري براي او نمانده؟ آسمان و زمين دارند اين صحنه را تماشا مي كنند. اينك، حسين است و علي اصغر و يك لشكر. با او چه مي كنند؟ آيا كودكش را سيراب خواهند ساخت؟ اينكه خواستة مهمي نيست. حتماٌ اجابت مي كنند. علي اصغر، لب تشنه، با گوشة چشمان كوچكش، لشكر را نظاره كرد. نامردماني را كه تشنة خون پدرش بودند. نگاهش را سوي پدر برگرداند. چشمان ملتمس بابا را ديد كه در ميان لشكر، بدنبال يك جوانمرد مي گشت تا اميدش را نااميد نسازد. لبهاي خشكيدة بابا را ديد كه مانند دو چوب خشك، برهم مي خوردند. صورت زخمي و خونين بابا را نظاره مي كرد. چهرة خسته و مظلوم پدر را مي ديد. و حسين، با شرمساري چهرة تشنة علي اصغر را تماشا مي كرد. علي و بابا محو تماشاي يكديگر بودند كه ناگهان حسين پاسخ خود را دريافت كرد. تيري سه شعبه از كمان حرمله رها گرديد و گلوي نازنين علي اصغر را دريد. زضرب تير، چنان دست و پاي خود گم كرد كه خواست گريه كند، جان آن تبسم كرد آخرين و كوچكترين سردار حسين نيز، با شربت شهادت، سيراب شد. حسين، دست خود را از خون گلوي اصغر پر كرد و بر آسمان افشاند و قطره اي از آن بر زمين باز نگرديد. اشك از چشمانش جاري شد و فرياد زد:«علي جان! خدا لعنت كند قومي را كه تو را كشتند.» اينك حسين، ميان ميدان كربلا مانده. نه تاب ايستادن دارد و نه توان بازگشتن به خيمه ها را. آرام، اصغر را به پشت خيام برد. با شمشير قبر كوچكي حفر نمود و ميوة دلش را در ميان قبر گذاشت. صداي ناله اي او را به خود آورد. رباب بود كه با اشكهاي خويش، كودك شيرخوارش را بدرقه مي كرد. اي سردار كوچك حسين! اي علي اصغر! امشب دست توسل به دامان تو بسته ايم. با دستان كوچكت، گره از كار ما بگشا.


 اسم: هستی پورقاسم
 کشور: ایران
نامه: سلام به کوچکترین مرد دشت کربلا از شما میخواهم که همه مریضها حالشان خوب شودو هیچ بچه ای مریض نباشه تا بتونه برای شما عزا داری کنه من هر سال دهه محرم در عزاداری شما شرکت میکنم خیلی دوستون دارم


 اسم: پویا بابازاده
 کشور: ایران
نامه: گلی که دست خدا می کشید نازش را نداد با کف آبی فلک نیازش را خدای را به که گویم که جای بوسیدن درید تیر سه شعبه گلوی نازش را . . علی اصغر خیلی دوستت دارم و تو رو که مظلوم ترین نوزاد دنیایی....


 اسم: محمدمهدي عبديان
 کشور: ايران تهران
نامه: اي سردار کوچک حسين! اي علي اصغر! امشب دست توسل به دامان تو بسته ايم. با دستان کوچکت، گره از کار ما بگشا.


 اسم: مهديار رشيدي
 کشور: ايران
نامه: سلام علي اصغر من تورو با تمام وجودم دوست دارم


 اسم: رضا نصیری
 کشور: ایران
نامه: سلام بر آقای بزرگواری که فقط شش ماه از عمر مبارکش میگذشت که ولایت امام زمانش را درک کرد و آخرین پاسخ شایسته را به ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین داد و آبرویی برای دشمن پدر نگذاشت بماند و اینک در بهترین جای دنیا که سینه ی مبارک امام حسین است خفته که خیلی برتر و بهتر از بهشت است . سلام بر لب تشنه و گلوی گلگونت یا باب الحوایج شش ماهه.


 اسم: ستایش کوثری
 کشور: ایران
نامه: سلام ای فرشته ی کوچک ۶ ماهه سلام به مولای خوبم علی اصغر (ع) . سلام به تو نوزاد کوچک که در گهواره ی قشنگ چوبی ات خوابیده ای . تو نمی توانی با دشمنان خدا بجنگی چون هنوز۶ ماه بیشترنداری تو می توانی در گهواره ات بمانی و گریه نکنی این خودش یک کمک بزرگ است . ای نوزاد کوچک در گهواره ات آرام بمان و بخواب تا وقتی بیدار شدی بهشت را ببینی چون خدا وهمه ی اهل بیت آن جا هستند.


 اسم: ستایش کوثری
 کشور: ایران
نامه: سلام برکوچکترین سرباز جانفشان امام حسین(ع) که با خون خود موجب ماندگاری اسلام شد و با اهدای جانش به صدای « هل من ناصر ینصرنی » امام زمانش لبیک گفت. حضرت علی اصغر جان من تو را بسیار دوست دارم و امیداورام که خداوند توفیق پیروی از راه شما و ماندن در مسیر صراط مستقیم الهی و ادامه دهنده خط امام حسین (ع) را بدهد. انشاءالله


 اسم: حورا محمودي
 کشور: ايران
نامه: علي اصغر جان: جانم به فداي تو و اجدادت، تيري كه بر گلوي تو نشست زهري بود بر كام ما و جام شربتي بود بر شما، لعنت خدا بر دشمنانت و دشمنان پدرت، من و امثل من راهت را ادامه مي دهيم اي پاره تن حسين بن علي .......جانم به فدايت


 اسم: نازنین برهانی
 کشور: ایران - کاشمر
نامه: سلام برکوچکترین سرباز جانفشان امام حسین(ع) که با خون خود موجب ماندگاری اسلام شد و با اهدای جانش به صدای « هل من ناصر ینصرنی » امام زمانش لبیک گفت. حضرت علی اصغر جانش تو را بسیار دوست دارم و امیداورام که خداوند توفیق پیروی از راه شما و ماندن در مسیر صراط مستقیم الهی و ادامه دهنده خط امام حسین (ع) را بدهد. انشاءالله


 اسم: پارسا احمدي
 کشور: ايران کرج
نامه: سلام علي اصغر جان اي طفل شش ماهه من عروسکي دارم که به عشق تو اسمش را علي اصغر گذاشته ام که عشق ما بچه هايي.


 اسم: محمدصدرا سها
 کشور: ایران
نامه: سلام بر علی اصغر کوچک که عشق ما بچه هاست. زیرا همه بزرگترهایمان را چشم به راه محبت خودش کرده.


 اسم: ابوالفضل سامع
 کشور: ايران - اصفهان
نامه: علي اصغر جان: جانم به فداي تو و اجدادت، تيري كه بر گلوي تو نشست زهري بود بر كام ما و جام شربتي بود بر شما، لعنت خدا بر دشمنانت و دشمنان پدرت، من و امثل من راهت را ادامه مي دهيم اي پاره تن حسين بن علي .......جانم به فدايت


 اسم: زهراسادات میرجلیلی
 کشور: ایران - یزد
نامه: سلام اي فرشته كوچيك شش ماهه. سلام مولاي مهربونم،سلام به تو نوزاد كوچيك كه در گهوارۀ قشنگ چوبي ات خوابيده اي. تو نميتوانسي با دستت بادشمن بجنگي چون شش ماه بيشتر نداشتی امابااهدای خونت بااون جنگیدی اون همیشه ملامت می شه وهمیشه رنجوره .اي نوزاد كوچيك در گهواره ات آروم بمون تا وقتي بيدار شدي بهشتو ببيني چون همه خونوادت تو بهشتن.ما بچه ها ي كوچيك با دستها و قلبهاي كوچيكمون به مامانت ميگيم:حالا كه تو شهيد شدي ما فداي تو ميشيم و هر سال توهمایش شیرخوارگان حسینی شرکت می کنیم ولباس تو رو ميپوشيم تا دل دشمنات بسوزه و ببينه چقدر دوستت داريم .وقتی توروزعاشورامامانم به آبجی فاطمه آب میداد بغض گلوم را گرفت باخودم گفتم کاش علی اصغراینجابود.


 اسم: م سجادی
 کشور: ایران
نامه: علی اصغر کوچلو و عزیزم سلام دو خواهش ازشمابزرگوار دارم :پسر 5 ساله ای داشتم هم اسم شماکه این امانت کوچلورو خدای بزرگ به واسطه ندانمکاری دکتری به اسم والاگوهر" در تاریخ 21/12/88روز شنبه ساعت 5/45صبح از ما پس گرفت . لطفا تنهاش نگذاریدوبهش بگید دوستش داریم وجاش واقعا خالییه......بعد هم لطفا هرچه زودتر دکتر رو قصاص کنید شاید کمی دل ما آروم بشود.ماقصاص رو به عهده خدای بزرگ گذاشتیم که باواسطه شدن شما عزبز بزرگوارامیدوارم هر چه زودتر انجام شود.التماس میکنم ناامیدم نکنید دوستتان دارم وممنون.


 اسم: سينا الله کرم
 کشور: ايران
نامه: سلام اي ناز دونه ي امام حسين(ع)! هرشب قبل از اينكه بخوابم مامانم برام قصه ميگه ديشب قصه ي اون كارواني رو گفت كه وقتي به كربلا مي رفت تو باهاشون بودي با اينكه ناراحت بودن اما با خنده ها و شيرين كاري هاي تو شاد مي شدن اما وقتي رسيدن به كربلا تو رو ديدن كه با لباي تشنه روي دستاي بابا جونت رفتي پيش خدا اون آدماي بدي كه تو كربلا بودن، با تير گلوي كوچيك تو رو پاره كردن و خون تو آروم آروم رو دستاي باباي مهربونت ريخت. من خيلي تو رو دوست دارم. به اندازه ي همه ي ستاره هاي آسمون.


 اسم: باران جان‌نثاری
 کشور: ایران
نامه: به نام خدا سلام بر شهید شیرخواره‌ی کربلا هر وقت آب می‌خورم مامانم میگه به تو سلام بدم و بگم سلام بر طفل تشنه‌لب حسین. من برای تو ناراحت شدم وقتی که شنیدم چطوری شهید شدی اما مامانم میگه تو الان در بهشتی و دشمنانت را به خدا بسپارم . علی اصغرپاک ما را از بدی دور کن .


 اسم: کسري سراواني
 کشور: ايران
نامه: تشنه­ترين شهيد كربلا سلام مامانم بهم گفته هر وقت آب خوردي بگو سلام بر حسين، آخه امام حسين تشنه بود و تشنه شهيد شد. من هر وقت آب ميخورم ميگم سلام بر حسين و بعدش يواش ميگم سلام بر علي اصغر. آخه ميدوني آدم بزرگا تحملشون خيلي بيشتره. اگه خيلي خيلي هم تشنه باشن بازم ميتونن طاقت بيارن ولي بچه­هاي كوچولو مثل تو كه نميتونن مثل بزرگترا باشن. به خاطر همين من هميشه بعد از آب خوردن به تو هم سلام ميدم چون ميدونم توي كربلا تو از همه تشنه تر بودي.


 اسم: محمدمهدی ریشهری
 کشور: ایران - بوشهر
نامه: تشنه¬ترين شهيد كربلا سلام مامانم بهم گفته هر وقت آب خوردي بگو سلام بر حسين، آخه امام حسين تشنه بود و تشنه شهيد شد. من هر وقت آب ميخورم ميگم سلام بر حسين و بعدش يواش ميگم سلام بر علي اصغر. آخه ميدوني آدم بزرگا تحملشون خيلي بيشتره. اگه خيلي خيلي هم تشنه باشن بازم ميتونن طاقت بيارن ولي بچه¬هاي كوچولو مثل تو كه نميتونن مثل بزرگترا باشن. به خاطر همين من هميشه بعد از آب خوردن به تو هم سلام ميدم چون ميدونم توي كربلا تو از همه تشنه تر بودي.