نامه هاى ارسال شده: 986                                                                          ارسال نامه
  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  20  21  22  23  24  25  26  27  28  29  30  31  32  33  

 اسم: محمدطاها مچاسبه
 کشور: ايران
نامه: علي اصغر جان خيلي دوستت دارم من پسر كوچيكي هستم ولي يه بار محرم كه با بابام رفته بودم حسينيه ديدم مردم دارن براي شما گريه مي كنن از بابام پرسيدم قصه تون رو گفت خيلي ناراحت شدم انشالله در زمان ظهور حضرت مهدي زنده باشم و خودم انتقامت رو بگيرم


 اسم: وانیا کیانی
 کشور: ایران قم
نامه: هر سال محرم که میاد از مامانم می خوام که برام لباس مشکی بخره اما اون هی بهانه میاره وامروز و فردا میکنه آخه مامانم از رنگ مشکی اصلا خوشش نمی یاد ولی من دوست دارم وقتی شبها همراه بابام هیئت میرم مثل بقیه لباس مشکی بپوشم . روز اول محرم وقتی همراه مامان به کتابخونه اومدم با دیدن دارا و سارا اشک توی چشمهام جمع شد آخه دارا وسارا هم لباس مشکی پوشیده بودند و پیشونی بند سبز یا حسین بسته بودند. داشت اشکهام می ریخت که زود از ما مان خداحافظی کردم . سریع اشکهام و پاک کردم و پیش بقیه بچه ها رفتم .روی یکی از پانل های کتابخونه گهواره علی اصغر امام حسین (ع) و چسبونده بودند خانم مربی از امام حسین و یاران امام حسین در کربلا صحبت کرد . بعد هم قصه ی علی اصغر (ع) و برامون تعریف کرد و از همه ی ما خواست یک نامه به پسر کوچولوی امام حسین (ع) بنویسیم .من توی نامه ام کلی با علی اصغر(ع) صحبت کردم و به اون گفتم : دلم می خواد به خاطر احترام به امام حسین و یارانش لباس سیاه بپوشم و عزاداری کنم . اون روز وقتی به خونه برگشتم خیلی خوشحال شدم چون مامانم برام لباس مشکی خریده بود.


 اسم: امير مهدي خسروي
 کشور: ايران
نامه: ماهي كه مهد تابش او گاهواره است در ديدگاه حسن، حسين دوباره است كوچك ولي بزرگتر از هر ستاره است اصغر كه در صف شهدا ماه‌پاره است خونش به روز حشر به هر درد چاره است با خون خويش كاخ ستم‌بارگان شكست پا در قماط و بر سر هفت آسمان نشست بر پاي بند و بند ز دست جهان گسست محكم بگير رشته‌ي قنداقه‌اش بدست باب الحوائج است اگر شيرخواره است


 اسم: امير مهدي خسروي
 کشور: ايران
نامه: اي شش ماهه حسين (ع) مادرم گفته بود دلتنگيهايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند . مي گفت گه قاصد ک ها گوش شنوا دارند ، غم هايت را در گو ششان زمزمه کن و به ياد بسپار من اکنون صاحب دشتي قاصدکم ، يا شش ماهه امام حسين(ع) اما مگر تو نمي دانستي قاصدک ها از گريه ام براي تو غصه هايم براي گلوي خونينت خيس از اشک شده اندو مي ميرند ؟:.:.::..


 اسم: مهسا شیر محمدی
 کشور: ایران
نامه: علی اصغر دوست دارم


 اسم: محمد امین نوعی
 کشور: ایران
نامه: سلام اي فرشته كوچيك شش ماهه. سلام به مولاي مهربونم،سلام به تو نوزاد كوچيك كه در گهوارۀ قشنگ چوبي ات خوابيده اي. تو نميتواني با دشمن بجنگي چون شش ماه بيشتر نداري.اي نوزاد كوچيك در گهواره ات آروم بمون تا وقتي بيدار شدي بهشتو ببيني چون همه خونوادت تو بهشتن.ما بچه ها ي كوچيك با دستها و قلبهاي كوچيكمون به مامانت ميگيم:حالا كه تو شهيد شدي ما شيرخوارگان فداي تو ميشيم و هر سال لباس تو رو ميپوشيم تا دل دشمنات بسوزه و ببينه چقدر دوستت داريم .


 اسم: محمد پارسا شیرمحمدی
 کشور: ایران
نامه: ای طفل 6ماهه دوستت دارم


 اسم: سوگند حاتمي
 کشور: ايران
نامه: سلام علي اصغر من ميدونم که توچه جوري توي کربلا شهيد شدي لعنت بر حرمله که توراشهيد کردعلي اصغر من مطمن هستم که تو تو بهشت ميري تو فقط شش ماه بيشتر نداشتي که شهيد شدي لعنت خدا بر دشمنان تو تو خيلي مظلومانه شهيد شدي و هر وقت که به ياد شهادت تو مي افتم خيلي ناراحت ميشوم خداحافظ.


 اسم: کيانا عظيمي
 کشور: ايران
نامه: سلام اقا جون من هنوز خيلي کوچولوام من محرم امسال شش ماهه بودم مامانم يه لباس سبز تنم کرد و يه روسري سبزم سرم و منو برد مراسم شير خوارگان حسيني اونجا يه عالمه بچه کوچيک بود که مثل من سبز پوش بودن . اقا جون ما بچها تو کربلا نبوديم اما ميدونيم چقدر ظالمها شما رو اذيت کردن


 اسم: کيانا عظيمي
 کشور: ايران
نامه: سلام اقا جون من هنوز خيلي کوچولوام من محرم امسال شش ماهه بودم مامانم يه لباس سبز تنم کرد و يه روسري سبزم سرم و منو برد مراسم شير خوارگان حسيني اونجا يه عالمه بچه کوچيک بود که مثل من سبز پوش بودن . اقا جون ما بچها تو کربلا نبوديم اما ميدونيم چقدر ظالمها شما رو اذيت کردن


 اسم: کيانا عظيمي
 کشور: ايران
نامه: سلام اقا جون من هنوز خيلي کوچولوام من محرم امسال شش ماهه بودم مامانم يه لباس سبز تنم کرد و يه روسري سبزم سرم و منو برد مراسم شير خوارگان حسيني اونجا يه عالمه بچه کوچيک بود که مثل من سبز پوش بودن . اقا جون ما بچها تو کربلا نبوديم اما ميدونيم چقدر ظالمها شما رو اذيت کردن


 اسم: سعید اسلامی
 کشور: ایران
نامه: غم نامه حضرت علی اصغر علیه سلام ورشید عاشورا، از اوج آسمان، حرارت را بر کربلا می بارید. از ابتدای صبح، فریاد و نالة کودکان، از خیمه ها برپا بود. صدای واعطشا، کربلا را شرمنده کرده بود. آنجا، گوشة خیمة رباب، کودکی شیرخوار، در آغوش مادر، بی تابی می کرد. با گریه اش، گویا آب می خواست. تشنه بود. اما مادر از او تشنه تر. شیری هم نداشت تا کودک را قدری آرام کند. عصر عاشورا، حسین به خیمه ها آمد. برای خداحافظی. اهل حرم گرداگرد حسین حلقه زدند. تشنگی یادشان رفته بود. این بار در فراق حسین اشک می ریختند. در این هیاهو، حسین به خیمة رباب رفت تا با همسر و فرزند شیرخوارش وداع کند. علی اصغر با دیدن بابا، دست و پا تکان داد. حسین او را در آغوش گرفت. علی اصغر آرام شد. رباب نگاهی به حسین افکند. گویی با نگاهش از حسین، آب طلب می کرد. اما نه برای خود. برای این طفل معصوم. حسین فرمود: «او را به نزد لشکر می برم تا شاید سیرابش کنند.» به نزد سپاه عمر سعد آمد. علی را به روی دست گرفت و فریاد زد: «ای لشکر ستم سیرت، شما با من نبرد می کنید. این کودک شیرخوار، تشنه است. او را از من بگیرید و سیرابش کنید و به من بازگردانید.» آه! عجب صحنه ای! حسین، اینک با کودکی در آغوش به میدان آمده. دیگر یار و یاوری برای او نمانده؟ آسمان و زمین دارند این صحنه را تماشا می کنند. اینک، حسین است و علی اصغر و یک لشکر. با او چه می کنند؟ آیا کودکش را سیراب خواهند ساخت؟ اینکه خواستة مهمی نیست. حتماٌ اجابت می کنند. علی اصغر، لب تشنه، با گوشة چشمان کوچکش، لشکر را نظاره کرد. نامردمانی را که تشنة خون پدرش بودند. نگاهش را سوی پدر برگرداند. چشمان ملتمس بابا را دید که در میان لشکر، بدنبال یک جوانمرد می گشت تا امیدش را ناامید نسازد. لبهای خشکیدة بابا را دید که مانند دو چوب خشک، برهم می خوردند. صورت زخمی و خونین بابا را نظاره می کرد. چهرة خسته و مظلوم پدر را می دید. و حسین، با شرمساری چهرة تشنة علی اصغر را تماشا می کرد. علی و بابا محو تماشای یکدیگر بودند که ناگهان حسین پاسخ خود را دریافت کرد. تیری سه شعبه از کمان حرمله رها گردید و گلوی نازنین علی اصغر را درید. زضرب تیر، چنان دست و پای خود گم کرد که خواست گریه کند، جان آن تبسم کرد آخرین و کوچکترین سردار حسین نیز، با شربت شهادت، سیراب شد. حسین، دست خود را از خون گلوی اصغر پر کرد و بر آسمان افشاند و قطره ای از آن بر زمین باز نگردید. اشک از چشمانش جاری شد و فریاد زد:«علی جان! خدا لعنت کند قومی را که تو را کشتند.» اینک حسین، میان میدان کربلا مانده. نه تاب ایستادن دارد و نه توان بازگشتن به خیمه ها را. آرام، اصغر را به پشت خیام برد. با شمشیر قبر کوچکی حفر نمود و میوة دلش را در میان قبر گذاشت. صدای ناله ای او را به خود آورد. رباب بود که با اشکهای خویش، کودک شیرخوارش را بدرقه می کرد. ای سردار کوچک حسین! ای علی اصغر! امشب دست توسل به دامان تو بسته ایم. با دستان کوچکت، گره از کار ما بگشا.


 اسم: سلنامحمودی
 کشور: آمریکا
نامه: به من کمک کن که به آرزویم برسم


 اسم: محمد حسن خاکدامن
 کشور: ایران قم
نامه: سلام ای فرشته ی کوچک ۶ ماهه سلام به مولای خوبم علی اصغر (ع) . سلام به تو نوزاد کوچک که در گهواره ی قشنگ چوبی ات خوابیده ای . تو نمی توانی با دشمنان خدا بجنگی چون هنوز۶ ماه بیشترنداری تو می توانی در گهواره ات بمانی و گریه نکنی این خودش یک کمک بزرگ است . ای نوزاد کوچک در گهواره ات آرام بمان و بخواب تا وقتی بیدار شدی بهشت را ببینی چون خدا وهمه ی اهل بیت آن جا هستند.


 اسم: امیر علی نگهبان
 کشور: ایران
نامه: سلام مولای من سلام طفل شیرخوار من نوه ی شهید حسن نگهبان هستم وامسال که اولین سال زندگی منه شما من رو به مراسم شیرخوارگان دعوت کردین و این باعث سعادتم بود که تو1ماهگی مهمون اقام بودم که یه شهید گمنام هم تو مهمانی همراهیمان کرد اقا ازت میخوام شفاعتم کنی وهیچ وقت من رو تنها نزاری که انشالله بتونم یکی از سربازانت باشم به امید خدا انشالله


 اسم: پارسا کیانی
 کشور: ایران
نامه: سلام اي فرشته كوچيك شش ماهه. سلام به مولاي مهربونم،سلام به تو نوزاد كوچيك كه در گهوارۀ قشنگ چوبي ات خوابيده اي. تو نميتواني با دشمن بجنگي چون شش ماه بيشتر نداري.اي نوزاد كوچيك در گهواره ات آروم بمون تا وقتي بيدار شدي بهشتو ببيني چون همه خونوادت تو بهشتن.ما بچه ها ي كوچيك با دستها و قلبهاي كوچيكمون به مامانت ميگيم:حالا كه تو شهيد شدي ما شيرخوارگان فداي تو ميشيم و هر سال لباس تو رو ميپوشيم تا دل دشمنات بسوزه و ببينه چقدر دوستت داريم .


 اسم: حدیث سمیعی
 کشور: ایران
نامه: سلام آقاجون کوچکترین شهیدکربلاقربون دل پرخون پدرت بشم انشاالله امام زمان میادجواب مظلومیتت رابه ظالمین میده دنیاراپرازعدالت میکنه شماآقاجون پیش خداعزیزی شفاعت ماراهم بکن مارو حلال کن ماشیعه های حرفی آدمهای برفی راببخش برای ظهوردعاکن دعای شماقبول میشه ماکه روسیاهیم فدای همه شمابشم خدانگهدار---حدیث سمیعی---


 اسم: محمد حسن خاکدامن
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر همیشه بهم می گن که روز عاشورا یا محرم و صفر اب فرات تلخ میشه یاقرمز میشه دقیقا نمی دونم چه روزی بالاخره چه اتفاقی واسش می افته بگذریم...ولی به نظر من هردوتاش درسته تلخ میشه چون نمی تونه ببینه کسی ازش سیراب بشه به نظرمن وقتی شما شهید شدی گریه کرد دلیل نمیشه که وقتی کسی اشکاشوندید گریه نکرده باشه اون اشکشو تو قلبش ریخت حالا که بعد از 1400 سال تلخ می شه دلیلش اینکه هنوز نتونسته خودشو اروم کنه اون صحنه هنوز جلوی چشماش رد می شه همیشه توی ضرب المثل ها می گن بزرگی به عقل نه به سال .چرا نگیم بزرگی به شجاعته.دوستت دارم


 اسم: کيانا عظيمي
 کشور: ايران
نامه: سلام آقا امسال محرم من دقيقا شيش ماهم بود مامانم منو برد مراسم شيرخوارگان من هنوز خيلي کوچيکم و چيز زيادي ازتون نميدونم فقط اينو ميدونم که چه قدر همه دوستون دارن و چه قدر در حق اهل بيت پيامبر مون ظلم شده که همه با چه شوري ميان و براتون سينه ميزنن و گريه ميکنن و يا علي اصغر ميگن


 اسم: نيوشا ميرشکاري
 کشور: ايران
نامه: به نام خدا سلام اي طفل شش ماهه ي امام حسين(ع) .سلام به تو نوزاد كوچيك كه در گهوارۀ قشنگ چوبي ات خوابيده اي . هميشه ميگم کاش من روز عاشورا آونجا بودم و بر دستانت بوسه مي زدم . لعنت بر يزيد . لعنت بر شمر . لعنت بر حرمله شش ماهه يعني علي اصغر و علي اصغر يعني عشق... سلام بر پدر و مادرت و همه ياران با وفاي امام حسين (ع ) در روز عاشورا و صحراي کربلا .


 اسم: حسام الدين فخيمي
 کشور: ايران
نامه: سلام برتو اي طفل شير خوار درودبرتو اي سلطان بچه ها تو بودي که به همه ي بچه هاعبرت داديواگر حرمله آن تير رانمي زد در دين اسلام هيچکس درسي براي خود نمي گرفت.


 اسم: محمد حسن خاکدامن
 کشور: ایران
نامه: به نام خدا. سلام اي شش ماهه ي امام حسين(ع). چند روز پيش که ميخواستم آب بخورم به يادت افتادم.از مامانم پرسيدم که چرا حضرت علي اصغر را شهيد کردند؟ مامانم گریه کرد و گفت به خاطر اينکه امام حسين(ع) ميخواست به دشمن هايش بگوييد که آب را به روي آنها باز کنند و علی اصغر را بالا برد اما دشمن ها با تير سه شاخه کوچولوي شش ماهه اش را شهيد کردند. من ميخواهم همانطور که پدرتان دوست داشت زندگي کنم.از خدا و خودت کمک ميخواهم.علی اصغر من شما را خیلی دوست دارم و هرسال محرم خیلی ناراحت می شم وقتی واقعه ی عاشورا را برایم بازگو می کنن واقعه ای که 1400 سال از ان گذشته


 اسم:
 کشور:
نامه: سلام.من شمر دیدم.من شمر رو میکشم.امام حسین و علی اصغر و حضرت رقیه و علی اکبر را دوست دارم.


 اسم: ایلیاخلیقی
 کشور: ایران فسا
نامه: سلام ای فرشته ی کوچک ۶ ماهه سلام به مولای خوبم علی اصغر (ع) . سلام به تو نوزاد کوچک که در گهواره ی قشنگ چوبی ات خوابیده ای . تو نمی توانی با دشمنان خدا بجنگی چون هنوز۶ ماه بیشترنداری تو می توانی در گهواره ات بمانی و گریه نکنی این خودش یک کمک بزرگ است . ای نوزاد کوچک در گهواره ات آرام بمان و بخواب تا وقتی بیدار شدی بهشت را ببینی چون خدا وهمه ی اهل بیت آن جا هستند.


 اسم: ایلیاخلیقی
 کشور: ایران فسا
نامه: سلام اي فرشته كوچيك شش ماهه. سلام به مولاي مهربونم،سلام به تو نوزاد كوچيك كه در گهوارۀ قشنگ چوبي ات خوابيده اي. تو نميتواني با دشمن بجنگي چون شش ماه بيشتر نداري.اي نوزاد كوچيك در گهواره ات آروم بمون تا وقتي بيدار شدي بهشتو ببيني چون همه خونوادت تو بهشتن.ما بچه ها ي كوچيك با دستها و قلبهاي كوچيكمون به مامانت ميگيم:حالا كه تو شهيد شدي ما شيرخوارگان فداي تو ميشيم و هر سال لباس تو رو ميپوشيم تا دل دشمنات بسوزه و ببينه چقدر دوستت داريم


 اسم: مهدیار کارگران
 کشور: ایران
نامه: سلام ای پسر شش ماهه بابا سلام ای ارزوی رویاهای بابایی خوشبحالت که تو این سن کم سرباز امام عصرخودت بودی . من بابام گفت زندگیم و همه خانوادم فدای علی اصغر . من نمیدونم فدا یعنی چه ولی اگر سرباز خواستی من سنم کمه ولی میتونم چون بزرگترم جلوئ سه تا تیر واسم که فدائ فدائ سرباز بابا حسینت ع بشم


 اسم: حسین مرادی
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر جان.من هم چون تو کودکی هستم با آرزوهای زیاد کمکم کن تا بتونم به آنها برسم و برای مادرم پسر خوبی باشم.


 اسم: mahsa asgari
 کشور: ایران
نامه: علی اصغر جان الهی که من قربونت برم کاشکه من روز عاشورا بودم فداییت میشدم


 اسم: آرشین حدادی
 کشور: ایران
نامه: سلام من دوست داشتم روز کربلا آنجا بودم و بر دستانت بوسه می زدم .


 اسم: آرشین حدادی
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر جان من دوست داشتم روز کربلا پیش تو بودم و دستان کوچک و زیبایت را بوسه می زدم .