نامه هاى ارسال شده: 987                                                                          ارسال نامه
  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  20  21  22  23  24  25  26  27  28  29  30  31  32  33  

 اسم:
 کشور:
نامه: السلام علیک یا علی اصغر یا علی اصغر تورا به جان پدرت امام حسین قسمت میدهم دست منو بگیر همیشه مواظب من باش


 اسم: پارسا علیرضایی
 کشور: ایران از استان کرمان شهرستان رفسنجان
نامه: السلام علیک یا ابوالفضل العباس پارسا هستم امسال اردیبهشت همراه پدرو مادرم و باباجونم و مامان جونم مشرف به حرم با صفاییت شدم ای آقا حرمت خیلی قشنگه یه خواهش که از شما دارم نمیدونم که که نگاه به من میکنی یانه اول فرج آقا امام زمان دوم شفای تمام بیماران مخصوصا شفای بابا جون و مامام جون سوم سایه بزرگترهابالای سرمان باشد ای حضرت العباس تورا به جان برادرت امام حسین و به جان علی اصغر و علی اکبر و جان امام زمان و همچنین به جان مادرت فاطمه الزهرا حاجاتم رو برآورده کن دوباره قسمت خودم و خانواده ام کن تا بیاییم به زیارت یا ابوالفضل لقب باب الحوائج بهت دادند دستمو بگیر دوست دارم دوست دارم یا عباس


 اسم: ایران
 کشور: ایران
نامه: ای ابلفضل تورا دوستارم


 اسم: علي جمشيدبيک
 کشور: ايران
نامه: بنام خدا حضرت علي اصغر سلام من 5سالمه از بچگي لباس شيرخوارگي ميپوشم و در عزاداري شما شرکت مي کنم وقتي لباس را مي پوشم احساس بزرگي مي کنم وتازه ميفهمم انها از ابهت وبزرگي شما ترسيدند وبه بچه کوچک رحم نکردند.


 اسم: کسرا صفری
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغرجان من خیلی دوستت دارم وهمیشه آدمای بد رو که تورو کشتن رو نفرین ميکنم میدونم حالا تو بهشت پیش خدایی من یه آرزو دارم و اونم اینه بابام یه ماشین بخره تو هم از خدا بخواه آرزوم هر چی زودتر برآورده شه


 اسم: مليکا ملکوتي خواه
 کشور: ايران
نامه: علي جان! با دستان کوچکت انگشت مرا هم بگير و رهايم نکن اخر ميترسم خودم را گم کنم.


 اسم: پرهام بهپور
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر کوچولو امروز همایش شیرخواران بود هوا خیلی سرد بود اما به عشقت با مادرم رفتم همه بچه ها اومده بودند خوش به حالت تو این همه دوست داری


 اسم: مهديار بادامي
 کشور: ايرن-رامهرمز
نامه: سلام اي فرشته ي کوچک 6 ماهه سلام به مولاي خوبم علي اصغر (ع) . سلام به تو نوزاد کوچک که در گهواره ي قشنگ چوبي ات خوابيده اي . تو نمي تواني با دشمنان خدا بجنگي چون هنوز6 ماه بيشترنداري تو مي تواني در گهواره ات بماني و گريه نکني اين خودش يک کمک بزرگ است . اي نوزاد کوچک در گهواره ات آرام بمان و بخواب تا وقتي بيدار شدي بهشت را ببيني چون خدا وهمه ي اهل بيت آن جا هستند. (مهديار بادامي يکساله)


 اسم: matin1379afrooshe
 کشور: ایران
نامه: علی اصغرجان برای همه ی ما دعا کن لطفا


 اسم: زهرا غلامی
 کشور: ایران
نامه: یاعلی اصغر سلام برتو ای طفل شش حسین ابن علی علیه السلام علی اصغر جان من شما را خیلی دوست دارم


 اسم: تمنا باران
 کشور: ايران
نامه: سلام علي اصغر. اي شهيد کربلا فداي لب تشنه ي تو ما رو ياري کن تا ره رهو راه امام حسين باشيم ازت خواهش ميکنم دعاهامون رو براورده کني. يا علي اصغر


 اسم: اترینا شیوا
 کشور: ایران
نامه: سلام اقام من تو این ماه دعاو با مامان بابا نماز میخونم .التماس دعا دارم .و به یادتم


 اسم: الهه رحيمي
 کشور: ايران
نامه: سلام حضرت عباس دلم واسط تنگ شده درست نيومدم تاحالا كنارحرمت اماحس ميكنم چندباربه كربلا رفتم ازخودت وامام مظلومم حسين ميخواهم دعا كنيد تا به زيارتتان بيايم


 اسم: محمدکیاملکی
 کشور: ایران
نامه: سلام آقای عزیز می گن شما باب الحوائج هستین ازت می خوام شفیع دل ما باشی و از خدا بخوای ظهور آقاامام زمان (عج)رو تعجیل کنه و منو از سربازای آقا قراربده خیلی دلمون می خواد که تا هستیم بیان دلمون براش تنگه. مامانم خیلی ساله که یه حاجت ازخدا داره اما هنوز مستجاب نشده شما که حرفتون پیش خدا محترمه و درخواستتون برنمی گرده از خدا بخواین تا حاجتش روا بشه.


 اسم: مهشید فولاد نژاد
 کشور: ایران-دزفول
نامه: سلام بر سقای کربلا سلام بر عموی طفلان معصوم نینوا ای کوه مرد میدان ای دلیر دلیران فدای آن بازوان غرق خونت شوم شنیدم که میگن برادری به تعداد نیست بلکه به عشقه یوسف 12 برادر داشت اما امام حسین(ع) 1 نفر آن هم ابوالفضل که با عشق 2 بازوی خود را تقدیم برادرش کرد.بچه بودمم با مادرم به سفری رفته بودیم در دوراهی گیر کرده بودیم آن دوراهی بین لحرمین بود که در مقابل تو سجده کنیم یا برادر بزرگوارت حسین (ع) مهشید فولاد نژاد10 ساله از دزفول


 اسم: نرگس حسيني
 کشور: افغانستان
نامه: سلام علي اصغر من اي کوچکترين سرباز کربلا اي پشت و پناه رقيه دلم خيلي ميخواهد بيام به کربلا ميدانم اناني که باتو آن کار کردند اصلا دل نداشتن من ميدانم که همان تير سه شعبه نيز دلش نميخواست بر گلوي فرو بايد حتي آن تير و شمشير شرمنده بودند اما آنهايي که با شما آن کار را کردند علي راستي من يک پسر دايي دارم 4 ساله نه ميونه حرف بزنه نه راه بره تو رو به خدا از خدا بخواه که شفا بده البته نه فقط آون همه ي کوچولوها رو اميد وارم روزي من هم به کربلا بروم


 اسم: حدیث دست باز
 کشور: یزد
نامه: سلام به شهید کربلا حضرت علی اصغر مارو طلبیدی اومدیم پابوست خیلی خوش حال بودم که خدا دعای مرا مستجاب کرد رفتیم مقام شما یک گهواره ی کوچک بود خودمو جای شما گذاشتم گفتم چه قدر شمارو و پدرت رو اذیت کردن فقط شما 6ماهتون بود حضرت علی اصغر مارو بطلب بیایم اربعین پابوست


 اسم: معصومه سلیمانی
 کشور: ایران
نامه: سلام عمو جان من واقعا برای دشمنان شما متاسفم که چنین انسان ها و چنین عمویی را کشته اند .من شنید ام که شما باب الحوائج هستید می شود لطفا در خواستی را که از شما دارم بپذیرید عمو جان من این را می خواهم بگویم که من فقط در ماه محرم از شما یاد نمی کنم و در همه حال از شما و اهل بیت عزیزمان یاد می کنم ای کاش همه مثل شما بودند شما خیلی شجاع دلیر و خیلی خوب و مهربونید من آرزو دارم همه مثل شما باشند عمو جان حرفی ندارم فقط می خواهم بگویم همیشه ودر همه حال به یادت هستم امیدوارم که صدایم را شنیده باشی


 اسم: amir javad borhani
 کشور: iran
نامه: اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است يعني تمام شعرم اسير دو راهي است این واژه های تب زده غرق تلاطم اند در های و هوی تشنگی و العطش گم اند باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم با چلچراغ اشک شبی را سحر کنیم باید دخیل دل به پر جبرئیل بست آری به قلب معرکه باید سفر کنیم پس از کدام حادثه باید شروع کرد پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم ميدان پر از صداي کف و طبل و هلهله است خيمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است آرام دیده‌ي تری از دست می رود صبر و قرار مادری از دست می رود بی‌تاب می شود ز تلظی اصغرش با دیدن کبودی لب های پرپرش در مشک های تشنه نَمی هم نمانده است آبی به غیر اشک دمادم نمانده است این اشکهای سر زده خواهی نخواهی است بانوی دل شکسته اسیر دو راهی است ماتم گرفته کودکش آخر چه می‌شود لب‌های خشک سوره‌ي کوثر چه می‌شود یک جرعه آب گرچه دگر در خیام نیست او را توان خواهش آب از امام نیست با دست عمه هر گرهی باز می شود قلب علی هوائیِ پرواز می شود تا عرش دست های پدر پر کشیده تا ... تا قلّه‌ي های عشق و شهادت رسیده تا ـ ـ محشر به پا کند همه جا با صدای خود این بار با صدای رجز گریه های خود اما سپاه کوفه جوابش شنيدني است تصوير آب دادن اين غنچه ديدني است چشمان تير محو سيپيدي حنجرش رحمی کند خدا به دل خون مادرش ای وای التهاب سه شعبه چه می کند؟ با اين گلو شتاب سه شعبه چه مي کند؟ تيري که روي دست پدر کرد پرپرش حالا دخيل بسته به رگهاي حنجرش اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است حالا امام خسته اسير دو راهي است اين گونه عاقبت پسر از دست مي رود بيرون کشد سه شعبه سر از دست مي رود «يک گام رو به پيش و يکي رو به پس رود حالا مردد است به سوي چه کس رود» دیده میان قلب حرم اضطراب را ديده کنار خيمه غروب رباب را ديدند پشت خيمه پدر قبر مي‌کند قبري براي اين دل بي صبر مي‌کند اما چگونه خاک بريزد بر این گلو بر چشمهاي بي رمق و نيمه باز او بهتر که پشت خيمه اي آرام خفته است بهتر که راز جسم نحيفش نهفته است بر ساحت تنش که جسارت نمي شود اعضاش عصر واقعه غارت نمي شود ديگر به شام شوم تماشا نمي‌رود ديگر سرش به نيزه‌ي اعدا نمي‌رود تا شام و کوفه همسفر آفتاب نيست بر نيزه ها مقابل چشم رباب نيست اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است شاعر هنوز هم به سر اين دو راهي است گفتند که نيامده دشمن به سوي او سر نيزه اي نبوده پی جستجوي او اما چه کرد کینه‌ي این قوم با تنش شد سینه‌ي شکسته‌ي ارباب مدفنش


 اسم: زهرا زحمتکش
 کشور: ايران /مشهد مقدس
نامه: قشنگترين سلامهايم تقديم به کوچکترين سرباز شهيد کربلا.کوچکترين اما شجاعترين سردار لشکر سپاه امام حسين عليه السلام. حضرت علي اصغر.وقتي روضه ي شما رو ميشنوم خيلي گريه ميکنم.آخه شما تشنه و مقابل چشمان باباي مظلومتون شهيد شديد. من هروقت آب ميخورم به شما و امام حسين سلام ميکنم و دشمنان شما رو لعنت ميکنم. حضرت علي اصغر،براي فرج امام زمانمون،باباجون مهدي دعا کنيد تا ظهور کنند وانتقام بگيرند. اللهم عجل لوليک المظلوم الفرج


 اسم: هستی رحیمی
 کشور: گچساران-ایران
نامه: سلام علی اصغر شش ماهه شهید کربلا . مامانم همیشه میگه با شهادت شما چه داغ بزرگی به دل پدر و مادر بزرگوارتون نشسته .ازت میخوام با دل پاک و معصومت برای شفای همه بچه ها دعا کنید چون دعای شما حتما به گوش خدای مهربون میرسه .هستی رحیمی 5 ساله از گچساران ایران.


 اسم: فاطمه کیانی
 کشور: ایران
نامه: سلام عمو جان اسم من فاطمه است .هر وقت اسم شما رو میشنوم تو دلم صلوات میفرستم از موقعی که 4سالم بودمامانم خیلی از شما و شجاعت های شما تو صحرای کربلا برام گفته عمو جان من از شما میخوام که از خدا بخواهید که امام زمان هرچه زود تر ظهور کنند و هرچی غم تودنیاست از بین بره از شما هم میخوام که کمکم کنید تا به پابوس شما و حضرت امام حسین بیام...دوستتون دارم فاطمه کیانی از ایران


 اسم: نفیهآقاجانی
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر می دونم اونجایی یه جایی اون بالا ها یه جای قشنگ من میدونم که تو صدامو میشنوی ازت می خوام برامون دعا کنی لطفا سلام من و به خواهرات وبرادرت مادرت واون72تن هید برسون خیلی دوست دارم


 اسم: طاها قاسمي
 کشور: ايران/برازجان
نامه: سلام بر سقاي دشت کربلا آقا جون من خيلي شما رو دوست دارم.اي کاش در کربلا بودم.شما الگوي من هستيد.داداش مهربون امام حسين!سقاي با وفا!کمکم کن.فقط شما شفاعت ما رو خداي مهربون ميکنيد.جانم به قربونت يا اباالفضل العباس(ع)


 اسم: صدف احمدی
 کشور: ایران
نامه: سلام ای نازنین, اگر تو با دستان کوچکت از امام حسین (ع) طلب اب می کردی ما نیز طلب دیدن تو و امام حسین را می کنیم.


 اسم: فاطمه کیانی
 کشور: ایران/رفسنجان
نامه: سلام علی اصغر سلام ای کودک 6ماهه امام حسین.علی اصغر من فاطمه ام از اون موقعی که بچه بودم همیشه واقعه ی کربلا رو می شنیدم.واقعه ای که 1400سال از اون گذشته...علی اصغر میگن هرسال روز عاشورا آب فرات تلخ و قرمز میشه.آری او از شما و پدرتان خجالت میکشد ما آدما فقط قرمز شدن و تلخ شدنش رو میبینیم ولی گریه کردنش رو نمیتونیم ببینیم چون اشکش میریزه تو قلبش...قلبی که هیچ کس از درونش خبر نداره.علی اصغر از شما میخوام که شفاعت من رو پیش خدا کنید...یا علی اصغر کاش زامان به عقب برمیگشت تا من میتوانستم در کنار پدر شما با دشمنان خدا بجنگم.ای کاش هیچ وقت تیر گوش به حرف حرمله نمیداد کاش میدونست شما 6ماه بیشتر ندارین...یا علی اصغر با دستان کوچکت دستم را بگیر...


 اسم: فاطمه کیانی
 کشور: ایران
نامه: اي تــيـر...كــجـا چـنــيـن شــتــابــان؟!آرام... قـــدري بــه كــمان بــگــيـر دنــدان... آرام... اي تــيــر بــه حــرف حــرمـله گــوش مـكـن! بــرگرد! مــرو! تــو را بــه قــرآن... آرام . . او فــقط شش مـــاه دارد . . . آری علی اصغر را میگویم


 اسم: فاطمه کیانی
 کشور: ایران
نامه: به نام خدا. سلام اي شش ماهه ي امام حسين(ع). چند روز پيش که ميخواستم آب بخورم به يادت افتادم.از مامانم پرسيدم که چرا حضرت علي اصغر را شهيد کردند؟ مامانم گریه کرد و گفت به خاطر اينکه امام حسين(ع) ميخواست به دشمن هايش بگوييد که آب را به روي آنها باز کنند و علی اصغر را بالا برد اما دشمن ها با تير سه شاخه کوچولوي شش ماهه اش را شهيد کردند. من ميخواهم همانطور که پدرتان دوست داشت زندگي کنم.از خدا و خودت کمک ميخواهم.علی اصغر من شما را خیلی دوست دارم و هرسال محرم خیلی ناراحت می شم وقتی واقعه ی عاشورا را برایم بازگو می کنن واقعه ای که 1400 سال از ان گذشته


 اسم: فاطمه کیانی
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر همیشه بهم می گن که روز عاشورا یا محرم و صفر اب فرات تلخ میشه یاقرمز میشه دقیقا نمی دونم چه روزی بالاخره چه اتفاقی واسش می افته بگذریم...ولی به نظر من هردوتاش درسته تلخ میشه چون نمی تونه ببینه کسی ازش سیراب بشه به نظرمن وقتی شما شهید شدی گریه کرد دلیل نمیشه که وقتی کسی اشکاشوندید گریه نکرده باشه اون اشکشو تو قلبش ریخت حالا که بعد از 1400 سال تلخ می شه دلیلش اینکه هنوز نتونسته خودشو اروم کنه اون صحنه هنوز جلوی چشماش رد می شه همیشه توی ضرب المثل ها می گن بزرگی به عقل نه به سال .چرا نگیم بزرگی به شجاعته.دوستت دارم


 اسم: ديانا عبادي
 کشور: ايران
نامه: خورشيد عاشورا، از اوج آسمان، حرارت را بر كربلا مي باريد. از ابتداي صبح، فرياد و نالة كودكان، از خيمه ها برپا بود. صداي واعطشا، كربلا را شرمنده كرده بود. آنجا، گوشة خيمة رباب، كودكي شيرخوار، در آغوش مادر، بي تابي مي كرد. با گريه اش، گويا آب مي خواست. تشنه بود. اما مادر از او تشنه تر. شيري هم نداشت تا كودك را قدري آرام كند. عصر عاشورا، حسين به خيمه ها آمد. براي خداحافظي. اهل حرم گرداگرد حسين حلقه زدند. تشنگي يادشان رفته بود. اين بار در فراق حسين اشك مي ريختند. در اين هياهو، حسين به خيمة رباب رفت تا با همسر و فرزند شيرخوارش وداع كند. علي اصغر با ديدن بابا، دست و پا تكان داد. حسين او را در آغوش گرفت. علي اصغر آرام شد. رباب نگاهي به حسين افكند. گويي با نگاهش از حسين، آب طلب مي كرد. اما نه براي خود. براي اين طفل معصوم. حسين فرمود: «او را به نزد لشكر مي برم تا شايد سيرابش كنند.» به نزد سپاه عمر سعد آمد. علي را به روي دست گرفت و فرياد زد: «اي لشكر ستم سيرت، شما با من نبرد مي كنيد. اين كودك شيرخوار، تشنه است. او را از من بگيريد و سيرابش كنيد و به من بازگردانيد.» آه! عجب صحنه اي! حسين، اينك با كودكي در آغوش به ميدان آمده. ديگر يار و ياوري براي او نمانده؟ آسمان و زمين دارند اين صحنه را تماشا مي كنند. اينك، حسين است و علي اصغر و يك لشكر. با او چه مي كنند؟ آيا كودكش را سيراب خواهند ساخت؟ اينكه خواستة مهمي نيست. حتماٌ اجابت مي كنند. علي اصغر، لب تشنه، با گوشة چشمان كوچكش، لشكر را نظاره كرد. نامردماني را كه تشنة خون پدرش بودند. نگاهش را سوي پدر برگرداند. چشمان ملتمس بابا را ديد كه در ميان لشكر، بدنبال يك جوانمرد مي گشت تا اميدش را نااميد نسازد. لبهاي خشكيدة بابا را ديد كه مانند دو چوب خشك، برهم مي خوردند. صورت زخمي و خونين بابا را نظاره مي كرد. چهرة خسته و مظلوم پدر را مي ديد. و حسين، با شرمساري چهرة تشنة علي اصغر را تماشا مي كرد. علي و بابا محو تماشاي يكديگر بودند كه ناگهان حسين پاسخ خود را دريافت كرد. تيري سه شعبه از كمان حرمله رها گرديد و گلوي نازنين علي اصغر را دريد. زضرب تير، چنان دست و پاي خود گم كرد كه خواست گريه كند، جان آن تبسم كرد آخرين و كوچكترين سردار حسين نيز، با شربت شهادت، سيراب شد. حسين، دست خود را از خون گلوي اصغر پر كرد و بر آسمان افشاند و قطره اي از آن بر زمين باز نگرديد. اشك از چشمانش جاري شد و فرياد زد:«علي جان! خدا لعنت كند قومي را كه تو را كشتند.» اينك حسين، ميان ميدان كربلا مانده. نه تاب ايستادن دارد و نه توان بازگشتن به خيمه ها را. آرام، اصغر را به پشت خيام برد. با شمشير قبر كوچكي حفر نمود و ميوة دلش را در ميان قبر گذاشت. صداي ناله اي او را به خود آورد. رباب بود كه با اشكهاي خويش، كودك شيرخوارش را بدرقه مي كرد. اي سردار كوچك حسين! اي علي اصغر! امشب دست توسل به دامان تو بسته ايم. با دستان كوچكت، گره از كار ما بگشا.