نامه هاى ارسال شده: 987                                                                          ارسال نامه
1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  20  21  22  23  24  25  26  27  28  29  30  31  32  33  

 اسم: عالین فولادی
 کشور: ایران
نامه: شهادت دردانه ی امام حسین تسلیت باد


 اسم: مهیار اصغری
 کشور: ایران
نامه: سلام اي فرشته كوچيك شش ماهه. سلام به مولاي مهربونم،سلام به تو نوزاد كوچيك كه در گهوارۀ قشنگ چوبي ات خوابيده اي. تو نميتواني با دشمن بجنگي چون شش ماه بيشتر نداري.اي نوزاد كوچيك در گهواره ات آروم بمون تا وقتي بيدار شدي بهشتو ببيني چون همه خونوادت تو بهشتن.ما بچه ها ي كوچيك با دستها و قلبهاي كوچيكمون به مامانت ميگيم:حالا كه تو شهيد شدي ما شيرخوارگان فداي تو ميشيم و هر سال لباس تو رو ميپوشيم تا دل دشمنات بسوزه و ببينه چقدر دوستت داريم .


 اسم: amir mohamad
 کشور: iran
نامه: على اصغر عليه‏السلام يكى از فرزندان امام حسين عليه‏السلام نوزاد شيرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده است. نمى‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين عليه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد. رقيه دختر سه يا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسين عليه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسيران اهل‏بيت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كرد. خبر به يزيد رسيد. به دستور او، سر مهطر امام عليه‏السلام را نزد او بردند. رقيه از اين منظره، بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بيت عليهم‏السلام بود) جان داد. امام محمدباقر عليه‏السلام تنها فرزند امام سجاد عليه‏السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه‏السلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نيم بيشتر نداشت و حوداث خونين عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خويش ثبت كرد. قاسم بن الحسن نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امام‏حسن عليه‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفيله مى‏دانند. وى با اصرار زياد، عمويش حسين عليه‏السلام را راضى كرد تا به ميدان برود. حميد بن مسلم مى‏گويد: «در اين گير و دار بوديم كه ديدم پسركى به سوى ما مى‏آيد كه چهره‏اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشيرى و در تنش، پيراهنى و اِزارى و نعلينى پوشيده بود كه بند يكى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏كنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعيد بن نفيل ازدى از وى چون او را ديد، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مى‏برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از اين كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفته‏اند و حتى يك نفر از ايشان را باقى نمى‏گذارند، او را كفايت مى‏كنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پيش از آنكه اين نوجوان روى برگرداند، با شمشير چنان بر سرش كوبيد كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمين افتاد و فرياد زد: «اى عمو جان!» و با اين كلمه از حسين عليه‏السلام يارى خواست. در زيارت ناحيه مقدسه درباره وى چنين آمده است: «سلام بر قاسم، پسر امام حسن عليه‏السلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگى‏اش را ربود. آن‏گاه كه عمويش، حسين عليه‏السلام را به كمك طلبيد، مانند بازِ تيزپروازى بر بالين او حاضر شد. در اين هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قيامت، دشمنشان است«. سپس حسين عليه‏السلام پيكر او را از زمين برداشت و به سينه چسبانيد و به جانب خيمه‏ها برد، درحالى‏كه پاهاى آن نوجوان، به زمين كشيده مى‏شد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و ديگر شهيدان خاندان خويش بر زمين نهاد. عبد اللّه‏ بن حسن بن على عليه‏السلام وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى عليه‏السلام بود كه روز عاشورا وقتى ديد سيد الشهداء عليه‏السلام بر زمين افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى ميدان شتافت و جنگيد و عده‏اى را كشت و با تيغ بحر بن كعب به شهادت رسيد. برخى هم نقل كرده‏اند، حرمله با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين عليه‏السلام قرار گرفته بود، بريد و همان‏جا شهيدش كرد. عون بن عبدا... عون، فرزند حضرت زينب عليهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسيد. اين نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به ميدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسيد. رجزى كه در ميدان جنگ مى‏خواند، چنين بود: «اگر مرا نمى‏شناسيد من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مى‏كند...». در زيارت ناحيه مقدسه آمده است: «سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طيّار بهشت، هم‏پيمان ايمان، هماورد همگنان، ياور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طايى را لعنت كند. محمد بن عبداللّه‏ محمد بن عون عبداللّه‏ نيز شجاعانه قدم به ميدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در يك نبرد سنگين، سه سوار و هجده پياده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسيد. در زيارت ناحيه مقدسه آمده است: «سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جايگاه جدش را در بهشت ديد و پس از برادرش، به شهادت رسيد و نگه‏دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تميمى را لعنت كند.« طفلان مسلم محمد و ابراهيم، دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند. ابن زياد دستور داد آن‏دو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ، مدت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پيرمرد زندان‏بان كه هوادار اهل‏بيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن‏زياد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه نزد ابن زياد برد. عمرو بن جُناده انصارى از شهيدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سيدالشهداء عليه‏السلام شهيد شد. او هنگامى كه خواست به ميدان برود، امام فرمود: «پدر اين جوان كشته شد، شايد مادرش راضى نباشد كه به ميدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد. نام او در زيارت ناحيه مقدسه آمده است. عبداللّه‏ بن مسلم عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقيل، نوجوانى بود كه همراه دايى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقيه، دختر على عليه‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسين عليه‏السلام به ميدان نبرد رفت و اين رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شهيد شده‏اند، ملاقات مى‏كنم«. عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبيح صيداوى و اسد بن مالك به شهادت رسيد. محمد بن مسلم نوجوانى 12 يا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسين عليه‏السلام شهيد شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى‏هاشم به طور دسته‏جمعى، بى‏اجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسين عليه‏السلام فريادى كشيد و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدايى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكيبا باشيد.» جوانان اهل‏بيت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در اين فاصله، محمد بن مسلم (فرزند ديگر مسلم بن عقيل) به دست ابومرهم ازدى و لقيط بن اياس جُهنى به شهادت رسيد. عمروبن الحسن يكى ديگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسير شد. نقل شده است روزى يزيد به او گفت: آيا با پسرم عبدالله كشتى مى‏گيرى؟ عمروبن الحسن گفت: نيرويى براى كشتى ندارم ولى با يك چاقو به من و يك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگيم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسول‏خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و پدرم على بن ابى‏طالب عليه‏السلام مى‏پيوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفيان و پدرش معاويه خواهد پيوست. يزيد گفت: «اين خويى است كه من مى‏شناسم. مار جز مار نمى‏زايد؟». كنايه از اينكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.


 اسم: زهراالسادات علیزاده
 کشور: ایران
نامه: سلام من به حضرت علی اصغر(ع)سلام من به لب تشنه ی علی اصغر(ع) اقاجان من مشکل شنوایی دارم ولی همیشه دعامیکنم که گوش هایم راشفادهی اقاجان من بااینکه شماراندیدم ولی بااین حال شماراخیلی دوست میدارم.اقامن خیلی مشکلات دیگردارم امیدوارم که هرچه زودترمشکلاتم رفع شود.دلم میخواهدهمیشه سایه ی پدرومادرم بالای سرم باشدچون بیشترازهرکسی دوستشان دارم وطاقت دوری ان هارا ندارم اقاکمکم کن که دراینده بتوانم فردموفقی بشوم و به انچه ارزودارم برسم دوست دارم اینده ی خوبی داشته باشم و بتوانم به خانواده ام کمک کنم وعلاوه براینهادوست دارم در.درس هایم هم موفق باشم تااینده خوبی داشته باشم اقاجان من به جزاینهامشکلات دیگری نیزدارم پس کمکم کن خدانگه دارعزیزکربلا


 اسم: سیده فاطمه جعفری نسب
 کشور: ایران
نامه: بیا تا قنداقه ات رو وا کنم تو را بار دیگر تماشا کنم علی اصغر من گل پر پر من تو با خنده بر من توان داده ای در اغوش بابا تو جان داده ای بمیرم برایت نیاید صدایت علی اصغر من گل پرپر من


 اسم: رقیه اذر
 کشور: ایران
نامه: سلام به طفل شش ماهه رباب من دختری11ساله هستم هروقت نام زیبای توروی لبم جاری میشود.......... چشمان سیاهم پراز اشک میشود.......... من خیلی از حادثه ای که در کربلا افتاده بودناراحتم خیلیییییییییی....... ان ملعون های بی رحم به تواب ندادند...... خواهران و عمه ات را به اسارت بردند.... سر پدرت رابریدند....... دست عمویت عباس را قطع کردند برادرت علی اکبر را....... اکنون بسیارناراحتم...... من امسال برای اولین بار برای پدرت گریه کردم..... نمیدانم کی قرار است نامه ام رابخوانند ...... ونمیدانم توداری نامه ام رامیخوانی یانه. می بینی علی اصغر؟ مادرکه نباشدنظم خانه به هم میریزد علی درنجف.... حسین درکربلا..... و....


 اسم: عاقله امیری
 کشور: ایران
نامه: سلام....... یا علی اصغر پارسال که رفتم کربلا خیلی خوش حال بودم اما امسال باز هم می خوام برم دلتنگ پدر مظلومت شدم چی کار کنم ؟لطفا کمکم کن ای شهید شیر خوار لطفا کمکم کن


 اسم: سیده فاطمه جعفری نسب
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر من تورو خیلی دوست دارم امید وارم در کار ها به من کمک کنی


 اسم: سیده فاطمه جعفری نسب
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر من تو رو خیلی دوست دارم تو کودکی معصوم هستی امید وارم که به من کمک کنی


 اسم: زینب شیخی
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر من وقتی داستان شهادت شما رو میشنوم گریه می کنم من خیلی شما رو دوست دارم


 اسم: الناز صادقي
 کشور: هرمزگان
نامه: سلام خوبي من شما رو خيلي دوستون دارم ارزو دارم توي شبکه ي هدهد مرا ببيني خدانگه دار دوستت دارم♥♡


 اسم: محمدطاها امیدوار
 کشور: ایران
نامه: ه5 سلام اي فرشته كوچيك شش ماهه. سلام به مولاي مهربونم،سلام به تو نوزاد كوچيك كه در گهوارۀ قشنگ چوبي ات خوابيده اي. تو نميتواني با دشمن بجنگي چون شش ماه بيشتر نداري.اي نوزاد كوچيك در گهواره ات آروم بمون تا وقتي بيدار شدي بهشتو ببيني چون همه خونوادت تو بهشتن.ما بچه ها ي كوچيك با دستها و قلبهاي كوچيكمون به مامانت ميگيم:حالا كه تو شهيد شدي ما شيرخوارگان فداي تو ميشيم و هر سال لباس تو رو ميپوشيم تا دل دشمنات بسوزه و ببينه چقدر دوستت داريم .


 اسم: Said Elham hassani
 کشور: Deutschland
نامه: و من از امروز تا فردا و فرداها باز هم هر روز روی جاده های مه گرفته به انتظار خواهم نشست . می دانم که روزی تو می آیی تا آن روز ای سبزترین خاطرة من ، چشمانم را به احترامت نخواهم بست . اینجاست برایم مجالی نمانده است. چشم انتظار تو هستم تا انتها می نویسم، باز هم نامه ای می نویسم.


 اسم:
 کشور:
نامه: سلام علی اصغرجان . من دختری دوساله هستم وخیلی زود به حرف افتادم و موقع آب خوردن میگم یاحسین. من در محرم هر پرچمی رو که اسم شما و پدرتون روی اون نوشته شده بود دستمو دراز میکردم تا بگیرمش و عمه ام بغلم میکرد تا پرچمو بگیرم. ان شاالله در آخرت که دیدمتون شما هم دست منو بگیرن.


 اسم: ملیکا مزارعی نژاد
 کشور: ایران
نامه: سلام بر علی اصغر آن طفل شش ماهه ای که آبش ندادند. ان شاأ الله در آن دنیا شفاعت ما را بکنند.


 اسم: عرشیا الفتی زاده
 کشور: ایران
نامه: سلام من برجضرت علی اصغر که افتخارش میکنیم همه ماکودکان جهان اسلام و درود من بر روان پاکش که یادآور دشت خونین کربلاست نامش , که پس از گذشت صدها سال از فاجعه عاشورا هنوز یادش در دلها زنده ونام او ورد زبانهاست عرشیا الفتی زاده


 اسم: M.Ziayi
 کشور: افغانستان
نامه: همه ديوانه و شيداي حسين است ... مهر همگان خاک کف پاي حسين است ... رمزي که شود ضامن ما در صف محشر ... لبخند علي اصغر زيباي حسين است ... سلام بر بزرگ مرد كوچك صحراى كربلا،سلام بر لبان تشنه ات و سلام بر خاندانت، يا على دست ماراهم بگير و ماراهم يارى كن ، از خدا بخواه تا مارا به حال خودمان رها نكند...


 اسم:
 کشور:
نامه: یک عمر اگر روزه بگیریم و بگیرید و بگیرند همتا نشود با عطشِ خشکِ دهانِ علـــــــی‌اصغر... السلام علیک یا باب الحوائج، علی اصغر (ع)


 اسم: ابراهيم ابراهيمى
 کشور: ايران
نامه: سلام حضرت على اضغر من ابراهيم هستم ميخواستم كمكم كنى كه والدينم از من راضى باشند و بهمن كمك بده تا در امتحانام قبول بشم و خبر هاى خوب به من برسه


 اسم: امیرعلی هاشمی هفدانی
 کشور: ایران
نامه: سلام دوست عزیزم نامه ای میفرستم برای فرزندکوچک امام حسین ع حضرت علی اصغر.من فدای آن لب خشکیده ات شوم که ازشدت عطش روزعاشورابی تاب بودی.


 اسم: نسترن لطفی
 کشور: ایران
نامه: سلام ای فرشته ی کوچک ۶ ماهه سلام به مولای خوبم علی اصغر (ع) . سلام به تو نوزادکوچک که در گهواره ی قشنگ چوبی ات خوابیده ای . تو نمی توانی با دشمنان خدا بجنگی چون هنوز۶ ماه بیشترنداری * تو می توانی در گهواره ات بمانی و گریه نکنی این خودش یک کمک بزرگ است . ای نوزاد کوچک در گهواره ات آرام بمان و بخواب تا وقتی بیدار شدی بهشت را ببینی چون خدا وهمه ی اهل بیت آن جا هستند*


 اسم: رقیه یزدانپناه
 کشور: ایران
نامه: کاش فاطمه هم زیارت گاهی داشت ای کاش ای کاش علی اصغر هم سایه ی سرم بود ای کاش


 اسم: فرزانه.ر
 کشور: ایران
نامه: سلام... یا حضرت علی اصغر خیلی دوستت دارم... خواهش میکنم امسال من و خواهرم تو امتحاناتمون قبول بشیم... ما از تو کمک میخواهیم...


 اسم: هستي پناهي
 کشور: ايران
نامه: على اصغر عليه‏السلام يكى از فرزندان امام حسين عليه‏السلام نوزاد شيرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده است. نمى‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين عليه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد. رقيه دختر سه يا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسين عليه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسيران اهل‏بيت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كرد. خبر به يزيد رسيد. به دستور او، سر مهطر امام عليه‏السلام را نزد او بردند. رقيه از اين منظره، بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بيت عليهم‏السلام بود) جان داد. امام محمدباقر عليه‏السلام تنها فرزند امام سجاد عليه‏السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه‏السلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نيم بيشتر نداشت و حوداث خونين عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خويش ثبت كرد. قاسم بن الحسن نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امام‏حسن عليه‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفيله مى‏دانند. وى با اصرار زياد، عمويش حسين عليه‏السلام را راضى كرد تا به ميدان برود. حميد بن مسلم مى‏گويد: «در اين گير و دار بوديم كه ديدم پسركى به سوى ما مى‏آيد كه چهره‏اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشيرى و در تنش، پيراهنى و اِزارى و نعلينى پوشيده بود كه بند يكى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏كنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعيد بن نفيل ازدى از وى چون او را ديد، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مى‏برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از اين كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفته‏اند و حتى يك نفر از ايشان را باقى نمى‏گذارند، او را كفايت مى‏كنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پيش از آنكه اين نوجوان روى برگرداند، با شمشير چنان بر سرش كوبيد كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمين افتاد و فرياد زد: «اى عمو جان!» و با اين كلمه از حسين عليه‏السلام يارى خواست. در زيارت ناحيه مقدسه درباره وى چنين آمده است: «سلام بر قاسم، پسر امام حسن عليه‏السلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگى‏اش را ربود. آن‏گاه كه عمويش، حسين عليه‏السلام را به كمك طلبيد، مانند بازِ تيزپروازى بر بالين او حاضر شد. در اين هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قيامت، دشمنشان است«. سپس حسين عليه‏السلام پيكر او را از زمين برداشت و به سينه چسبانيد و به جانب خيمه‏ها برد، درحالى‏كه پاهاى آن نوجوان، به زمين كشيده مى‏شد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و ديگر شهيدان خاندان خويش بر زمين نهاد. عبد اللّه‏ بن حسن بن على عليه‏السلام وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى عليه‏السلام بود كه روز عاشورا وقتى ديد سيد الشهداء عليه‏السلام بر زمين افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى ميدان شتافت و جنگيد و عده‏اى را كشت و با تيغ بحر بن كعب به شهادت رسيد. برخى هم نقل كرده‏اند، حرمله با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين عليه‏السلام قرار گرفته بود، بريد و همان‏جا شهيدش كرد. عون بن عبدا... عون، فرزند حضرت زينب عليهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسيد. اين نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به ميدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسيد. رجزى كه در ميدان جنگ مى‏خواند، چنين بود: «اگر مرا نمى‏شناسيد من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مى‏كند...». در زيارت ناحيه مقدسه آمده است: «سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طيّار بهشت، هم‏پيمان ايمان، هماورد همگنان، ياور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طايى را لعنت كند. محمد بن عبداللّه‏ محمد بن عون عبداللّه‏ نيز شجاعانه قدم به ميدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در يك نبرد سنگين، سه سوار و هجده پياده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسيد. در زيارت ناحيه مقدسه آمده است: «سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جايگاه جدش را در بهشت ديد و پس از برادرش، به شهادت رسيد و نگه‏دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تميمى را لعنت كند.« طفلان مسلم محمد و ابراهيم، دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند. ابن زياد دستور داد آن‏دو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ، مدت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پيرمرد زندان‏بان كه هوادار اهل‏بيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن‏زياد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه نزد ابن زياد برد. عمرو بن جُناده انصارى از شهيدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سيدالشهداء عليه‏السلام شهيد شد. او هنگامى كه خواست به ميدان برود، امام فرمود: «پدر اين جوان كشته شد، شايد مادرش راضى نباشد كه به ميدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد. نام او در زيارت ناحيه مقدسه آمده است. عبداللّه‏ بن مسلم عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقيل، نوجوانى بود كه همراه دايى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقيه، دختر على عليه‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسين عليه‏السلام به ميدان نبرد رفت و اين رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شهيد شده‏اند، ملاقات مى‏كنم«. عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبيح صيداوى و اسد بن مالك به شهادت رسيد. محمد بن مسلم نوجوانى 12 يا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسين عليه‏السلام شهيد شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى‏هاشم به طور دسته‏جمعى، بى‏اجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسين عليه‏السلام فريادى كشيد و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدايى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكيبا باشيد.» جوانان اهل‏بيت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در اين فاصله، محمد بن مسلم (فرزند ديگر مسلم بن عقيل) به دست ابومرهم ازدى و لقيط بن اياس جُهنى به شهادت رسيد. عمروبن الحسن يكى ديگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسير شد. نقل شده است روزى يزيد به او گفت: آيا با پسرم عبدالله كشتى مى‏گيرى؟ عمروبن الحسن گفت: نيرويى براى كشتى ندارم ولى با يك چاقو به من و يك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگيم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسول‏خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و پدرم على بن ابى‏طالب عليه‏السلام مى‏پيوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفيان و پدرش معاويه خواهد پيوست. يزيد گفت: «اين خويى است كه من مى‏شناسم. مار جز مار نمى‏زايد؟». كنايه از اينكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.


 اسم: مهشید ربیعی
 کشور: ایران
نامه: سلام - علی اصغر امام حسین(بر او و خاندان پاکش سلام) مامانم گفته - توی جنگ فقط آدم بزرگا هستند، من فهمیدم تو هم خیلی بزرگ بودی که روی دست بابات شهید شدی... خوش به حالت. کاش دست ما رو هم بگیری تا بزرگ بشیم. دوستت دارم.


 اسم: الناز سرکاري
 کشور: ايران
نامه: سلام من دوست دارم که علي اصغر نمرده بود


 اسم: زهرا رئیسی
 کشور: ایران
نامه: سلام بر کودک شیر خوار شهید حسین


 اسم: زهرا رئیسی
 کشور: ایران
نامه: علی اصغر حسین......... به نیزه می کشد دائم سرش را دل از برگ گل نازک ترش را به بوی لاله گنجشک غریبی تبرک می کند بال و پرش را


 اسم: محسن فلاحی
 کشور: ایران
نامه: علی اصغر یکی از فرزندان امام حسین«ع» است که شیر خوار بود و از تشنگی، روز عاشورا بی تاب شده بود امام، خطاب به دشمن فرمود:از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده است. نمی ‏بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ در«نفس المهموم»آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل» در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید. امام حسین«ع» خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید.


 اسم: ریحانه سادات امینی
 کشور: ایران
نامه: سلام علی اصغر جان فدای لب تشنه ات عمو زاده عزیزم من هم از نواده های شما هستم امیدوارم ب